|
پیش سبب ساز بحث
از انقلاب مشروطه تا به حال از سه انقلاب عبور
کرده ایم. از این انقلابات بسیار آموخته ایم. کوله باری از
تجارب فراوان را بر دوش می کشیم. تجربهء غنی 100 سال
شکست را می گوئیم.
روزگار درازی است که در شوره زار تفکرات سترون
دست و پا می زنیم. می جوئیم و نمی یابیم و اگر گمان می کنیم و
می پنداریم که یافته ایم سراب یافته ایم. دست کم این که مطلوب
را نیافته و مقبول را در نیافته ایم. سیب های تفکر را دندان می
زنیم و نیم-گاز زده رهایش می کنیم. و سیبی دیگر و گازی دیگر و
روزگاری به انباری ازسیب های نیم-گاز زدهء تفکر خویش نگاه می
کنیم و سرگیجه می گیریم. اغراق نمی کنیم. گواه ما سرگردانی
ماست.
جمعی از ما
براین باورند که: یافته ایم ما. و همان حرف ها و پندارهای دهه
1320-32 را در زرورقی ساده اندیشانه بار دیگر ارائه می دهند. و
باز شدن بختِ ملت ما را در ره نوردیدن آن شاهراه می جویند.
تجربه ای که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. و در زمینه و
زمانهء خودش نیز تنگناهای فراوان داشت.
گروهی کثیری از ما گرده ای از افکارٍ
تجربهء انسان خردورز قرن نوزدهم را دوره می کنند و هاله ای از
حریر تقدس به دورش می کشند. و کوچکترین جسارت به دگراندیشی -
حتی در حضور خلوت انس اندیشه - را با قدیسان بر نمی تابند. و
اگر خود نیز اگر و امّای در دل و دماغ دارند ، آن را در صندوق
هزار توی ضمیر خود بایگانی کرده اند. و گهگاه آن هم از سر
اکراه و بر سبیل رفع اتهام امتناع از اندیشیدن آن را چون درّی
به رخ می کشانند. که اعنی ما هم می دانیم که مقولاتی از
پی بحث باقی است. اما اُس و اساس کار هنوز بی چون و چرا و کافی
است.
برخی از ما دزد
واقعیت، با شبیخونی در روز روشن، هستی و نیستی تفکر انتزاعیش
را به غارت برده است. و در سرمای زمهریر زمستان بی تکیه گاهی،
او را به برخاستن و اندیشیدن به وقت هلاک مجبور کرده است. تا
شاید یحتمل به تواند گلیم خود را از دورازه های سدهء هفتم به
کناره های دروازه های سده قرن بیست و یکم از میان این برف و
بوران بدر کشد.
گروهی از ما در
دورباشگاه های سراسر گیتی غم نان دارد و با تاسف به حال خویش و
آنچه بر ما رفته است روزگار می گذارد.
اما کمی از ما
دوران غم نان را سپری کرده است و غم وطن دارد. می بیند مواهبی
را که بنی آدم اعضای یک پیکرش در این گوشه گیتی از آن برخوردار
است. مدیریت داشته. نان بر سفره خود و دیگران گذاشته و گِل بر
گِل گذارده و مسکن ساخته و گل در گل بر آن آویخته. سیر آفاق و
انفس کرده و خود را حداقل هم طراز - اگر نه بالاتر از - انسان
تکنولوژی می داند. کمر همت به اندیشهء رهائی راست کرده است.
باری هزینه های
هنگفتی پرداخته ایم
نه، با این صلاح
و سلاح و بضاعت مزجات نمی توان به کشیدن ایران و دامان انسان
ایرانی به دروازه های این هزاره برخاست. باید کار را دیگر کرد.
پارادیم دیگر ساخت. چشم اندازی نو تصویر کرد و ساز و
کاری دیگر یافت و مدیریتی نوین ساخت. باید راه حلی در راستای
اندیشه سازی برای رهیافت گسست از دایرهء بستهء شکست جُست.
اندیشکدهء
مصالح ملی ایران در راستای
این نیاز و برای پرداختن و پرورش
نظرگاههائی در ارائه نظریه پردازی های در مقولهء دولت سازی و
ملت سازی بنا نهاده شده است.
|